دريافت‌؛ از نخستين كساني بود كه از روح تجربه دفاع كرد و ارزش عملي معرفت را شناخت‌. در زمان ما، كه براي اكثريت مردم كسب معلومات بدون استفاده‌ٴ فوري متصور نيست‌، اين مطلب‌ ممكن است عجيب جلوه كند. بايد كوشش‌هاي فراواني به كار بريم تا آنان قانع شوند بسياري از معارف كه از آنها چيزي عايد نمي‌شود، و شايد هرگز هم نشود، داراي ارزش است‌. در قرون‌ وسطا، اثبات اين كه معرفت داراي فايده‌ٴ مادي و در عين حال معنوي است ضرورت زيادي‌ داشت‌. بيكن از نخستنين كساني بود كه اين را دريافت‌.
بيكن در مقايسه با توما كمتر فيلسوف بود؛ او تقريباً پيامبر بود كه البته نادرتر است و شايد بهتر. وي فلسفه‌ٴ خيلي شخصي نداشت‌، بلكه داراي روش بود؛ و غلط يا درست‌، دانشمندان‌ جديد بيش از هر متفكر ديگر قرون وسطايي‌، به سوي او جلب شده‌اند. آنان از پيوند مسلم‌ خويش با وي آگاه‌ند. او در جستجوي روشي بود كه هم اكنون‌، آنان با چنين توفيق فراواني از آن‌ بهره مي‌برند. ممكن است او به صورت كمال مطلوب آنان درآمده باشد. روح بيكن تركيب‌ غريبي بود از اصول تجربي و اعتقاد به اصول اولين‌، از اثبات‌گرايي علمي و رازگرايي‌. روح او هم‌ مانند شخصيتش اسرارآميز بود و سوءتفاهم‌ها و افسانه‌ها را موجب مي‌شد. بدين ترتيب بود كه‌ بيكن براي اهل علم به صورت مظهر معنوي قرون وسطا، و به اصطلاح پيامبر علم جديد در قرون وسطا درآمد، و در عين حال براي افراد بي‌فكر معجزه‌گر، اصالت عقلي‌، اصلاح‌طلب‌، و شهيد جلوه كرد.
دنس اسكوت‌، بر اثر مخالفت با فلسفه‌ٴ در حال رشد ارسطو و مقتضي زمان‌، واقع‌گرايي و رازگرايي مكتب فرانسيسي را فوق‌العاده رشد بخشيد. در ميان فيلسوفان مسلمان و يهودي‌، دنس‌ بيشتر از ابن جبرول متأثر شد، و خود و شاگردانش گرايش‌هاي او را بسط دادند. مهم‌ترين اثرش‌ به نام رساله‌ٴ آكسفوردي را ظاهراً در سال‌هاي اول سده‌ٴ چهاردهم‌، به اتمام رساند؛ و به هر صورت ضربه‌ٴ اصلي واكنشي كه برانگيخت قبل از آن چندان محسوس نبود، ولي درست حالا بايد از او سخن بگوييم و به‌خاطر داشته باشيم كه بذر فلسفه‌ٴ اسكوت همان هنگام افشانده شد كه بيكن سرگرم در تمهيد تجربي بود، و دومينيكيان الهيات جزمي قديس توما را تثبيت‌ مي‌كردند. دنس اسكوت پيشاهنگ مخالف فرانسيسيان با فلسفه‌ٴ توما، و ناشكيبايي روزافزوني‌ نسبت به فلسفه‌ٴ ارسطو و روشن‌فكري بود. قانون برابري كنش و واكنش در عالم معنويات‌ هم به همان اندازه‌ٴ جهان مادي صادق است‌. يكي از نتايج عصيان اسكوتي افزايش واكنش‌ نسبت به الهيات و بنابراين آماده كردن امكان آزادي فكر فلسفي و علمي از محدوديت‌هاي‌ كليسا بود.
ز) اسكانديناوي‌. تنها اسكانديناوي در خور ذكر بويتيوس داسيايي بود كه همراه با سيژا براباني در شمار رهبران فلسفه‌ٴ ارسطو در پاريس بود. عجيب است كه اين دو تندرو، يعني رهبران‌